ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

رثاثه

(رَ ثَ) [ ع. رثاثه ] (اِمص.)
۱- پوسیدگی.
۲- بدحالی.

رج

(رَ) (اِ.)
۱- صف، رده.
۲- ریسمان.

رجاء

(رَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) امیدوار شدن، امید داشتن.
۲- (اِمص.) امیدواری، توقع.
۳- (اِ.) امید، آرزو.

رجاء

(~.) [ ع. ] (اِ.) ناحیه ؛ ج. ارجاء.

رجاحت

(رَ حَ) [ ع. رجاحه ]
۱- (مص ل.) فزون آمدن، چربیدن.
۲- (اِمص.) فزونی، فضیلت، برتری.

رجاف

(رُ) [ ع. ] (اِ.) آواز و صدای کوس و نقاره.

رجال

(رِ) [ ع. ] (اِ.)جِ رجل.
۱- مردان.
۲- بزرگان.

رجال الغیب

(رِ لُ لْ غَ) [ ع. ] (اِمر.) هفت تن از مردان خدا که زنده‌اند ولی به چشم جهانیان دیده نمی‌شوند.

رجاله

(رَ جّ لِ) [ ع. رجاله ] (اِ.) جِ راجل.
۱- پیادگان.
۲- اوباش، فرومایگان.

رجب

(رَ جَ) [ ع. ] (اِ.) ماه هفتم از سال قمری.

رجحان

(رُ) [ ع. ] (اِمص.) برتری، فزونی.

رجز

(رِ یا رُ) [ ع. ] (اِمص.) پلیدی، بت - پرستی.

رجز

(رَ جَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شعری که به هنگام جنگ هر یک از طرفین در ستایش قوم و افتخارات خویش می‌خوانند.
۲- یکی از بحرهای شعر که از تکرار سه یا چهار بار «مستفعلن» به دست می‌آید.

رجزخوانی

(~. خا) [ ع - فا. ] (حامص.) خود - ستایی.

رجس

(رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پلیدی.
۲- گناه.

رجع

(رَ) [ ع. ] (مص ل.) برگشتن، بازگشتن.

رجعت

(رَ عَ) [ ع. رجعه ] (مص ل.)
۱- بازگشت.
۲- بازگشت مرد به سوی زن طلا ق داده خود.

رجغک

(رَ غَ) (اِ.) نک رجک.

رجل

(رَ جُ) [ ع. ] (اِ.) مرد. ج. رجال.

رجل

(رِ) [ ع. ] (اِ.) پا، پای. ج. اَرجُل.