ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

رحمت

(رَ مَ) [ ع. رحمه ] (اِمص.)
۱- مهربانی، دلسوزی.
۲- بخشایش، عفو.

رحمت العالمین

(رَ مَ تُ لْ لَ) [ ع. رحمه العالمین ] (ص مر.) موجب رحمت جهانیان (پیغامبر اسلام).

رحمت اللهعلیه

(~. لا عَ لَ) [ ع. رحمه الله علیه ] بخشایش خدای بر او باد (جمله دعایی).

رحموت

(رَ حَ) [ ع. ] (اِمص.) بخشودگی، مهربانی.

رحی

(رَ حا) [ ع. ] (اِ.) آسیا.

رحیب

(رَ) [ ع. ] (ص.) فراخ، گشاده. رحیق (رَ) [ ع. ]
۱- (ص.) خالص.
۲- (اِ.) شراب بی غش و ناب.

رحیل

(رَ) [ ع. ] (مص ل.) کوچ کردن، کوچیدن.

رحیم

(رَ) [ ع. ] (ص.)
۱- مهربان.
۲- بخشاینده، از صفات خداوند.

رخ

(رَ) (اِ.)
۱- رخنه، شکاف.
۲- خط‌هایی که از کشیدن سوهان بر روی فلزات ایجاد شود.

رخ

(رُ) (اِ.)
۱- گونه، چهره، هر یک از دو طرف گونه.
۲- سوی، طرف.
۳- عنان اسب، افسار.

رخ

(~.) [ معر. ] (اِ.) یکی از مهره‌های شطرنج که به شکل برج است.

رخ

(~.) [ ع. ] (اِ.) پرنده‌ای موهوم و بزرگ مانند سیمرغ و عنقا.

رخ

(~.) (ص. اِ.) جنگجو، پهلوان.

رخ فروز

(رُ. فُ)
۱- (ص فا.) آن که چهره خویش نماید.
۲- (اِمر.) روز هفتم از ماه‌های ملکی.
۳- (اِ.) دستینه‌ای که آن را چهارتو مانند ریسمانی تابیده باشند.

رخاء

(رُ) [ ع. ] (اِ.) باد نرم.

رخاء

(رَ) [ ع. ] (اِمص.) فراوانی نعمت، فراخ شدن زندگانی.

رخام

(رُ) [ ع. ] (اِ.) مرمر، سنگ مرمر.

رخاوت

(رَ وَ) [ ع. رخاوه ] (اِمص.) سستی، نرمی.

رخبین

(رُ) (اِ.)
۱- کشک، قره قروت.
۲- ماست چکیده.

رخبینه

(رُ نِ) (اِ.) نک رخبین.