ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
رصدبستن
(~. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) تعیین کردن مختصات و حرکات ستارگان در رصدخانه.
رصدبند
(~. بَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) ستاره - شناس.
رصدخانه
(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) جایی که در آن به نگاه کردن و مطالعه ستارگان میپردازند.
رصدی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب)
۱- عالم هیئت، رصدکننده.
۲- راهدار، محافظ راه.
۳- باجگیر.
رصف
(رَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- پیچیدن پی را بر پیکان تیر.
۲- پای بر پای پیچیدن.
۳- سنگ بر هم نهادن در بنا.
رصف
(رَ صَ) [ ع. ] (اِ.) آبی که از کوه بر سنگی ریزد.
رصید
(رَ) [ ع. ] (ص.) مراقب، مواظب.
رصین
(رَ) [ ع. ] (ص.) محکم، پابرجا.
رضا
(رِ) [ ع. رضاء ]
۱- (اِمص.) خشنودی.
۲- صلاحدید.
رضا دادن
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) راضی شدن، رضایت دادن.
رضاع
(رِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- شیر خوردن کودک از پستان مادر.
۲- شیر دادن به کودکی که مادرش فاقد شیر طبیعی میباشد.
۳- بچه شیرخوار را به دایه سپردن.
رضاعت
(رِ عَ) [ ع. رضاعه ]
۱- (مص ل.) شیر خوردن کودک از پستان مادر.
۲- (اِمص.) شیرخوارگی.
رضایت
(رِ یَ) [ ع. ] (اِمص.)۱ - قبول، رضامندی.
۲- خوشحالی، خشنودی.
۳- رخصت، اجازه.
رضایت بخش
(~. بَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) راضی کننده، رضایت بخشنده.
رضایت نامه
(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِ.) نوشتهای که در آن کسی رضایت و خشنودی خود را از کار یا رفتار دیگری اعلام میکند.
رضخ
(رَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) عطای اندک دادن.
۲- (اِ.) سهمی از غنایم جنگی برای کسانی که در جنگ شرکت کردهاند.
رضع
(رَ) [ ع. ] (ص.)
۱- شیرخواره.
۲- بخیل، ناکس.
رضوان
(رِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خشنود شدن.
۲- (اِ.) بهشت، نگهبان بهشت.
رضوی
(رَ یا رِ ضَ) [ ع. ]
۱- (ص نسب.) منسوب به امام رضا(ع).
۲- (اِمر.) یکی از گوشههای شور (موسیقی).
رضی
(رَ) [ ع. ] (ص.) مرد خشنود.