ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

رشد

(رَ شَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) هدایت داشتن، به راه راست شدن.
۲- (اِمص.) هدایت. مق. گمراهی، ضلال.

رشف

(رَ) [ ع. ] (مص م.) مکیدن آب یا مایعی دیگر را، نوشیدن همه آبی را که در ظرف است.

رشق

(رَ شْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) تیرانداختن.
۲- (اِمص.)تیراندازی کردن.
۳- (اِ.)آواز کلک.

رشن

(رَ شْ) [ په. ] (اِ.)
۱- نامِ روز هجدهم از هر ماه شمسی.۲ - فرشته عدالت، ایزدی که روز سوم پس از مرگ، سر پلِ چینúود به اعمال خوب و بد در گذشتگان رسیدگی می‌کند.

رشن

(~.) [ ع. ] (مص ل.)
۱- مهمان ناخوانده گردیدن.
۲- داخل کردن سگ و مانند آن سر خود را در ظرف.

رشنیق

(رَ) (ص.) عامی، غیر سید (مخصوصاً طالب علم غیر سید).

رشوت

(رِ وَ) نک رشوه.

رشوه

(رِ یارُ وِ) [ ع. رشوه ] (مص م.) دادن پول یا مال دیگر به کسی برای انجام کارِ ناحق.

رشوه خوار

(~. خا) [ ع - فا. ] (ص فا.) رشوه گیر، کسی که رشوه دریافت می‌کند.

رشک

(~.)(ص.) مردی که ریش انبوه دارد.

رشک

(رِ شْ) (اِ.) تخم شپش.

رشک

(رَ) [ په. ] (اِ.)
۱- حسد، غبطه.
۲- غیرت.

رشکن

(رَ کِ)(ص نسب.)
۱- حسود.
۲- باغیرت.

رشکور

(رَ وَ) (ص مر.) رشکن.

رشید

(رَ) [ ع. ] (ص.)
۱- رشد یافته، رستگار.
۲- دلیر.
۳- نیک اندام، راست قامت.

رشیق

(رَ) [ ع. ] (ص.) خوش اندام.

رصاد

(رَ صّ) [ ع. ] (ص.)
۱- رصد کننده.
۲- رصد خانه.
۳- پاسبان، شبگرد.

رصاص

(رَ) [ ع. ] (اِ.) سرب.

رصانت

(رَ نَ) [ ع. رصانه ]
۱- (مص ل.) محکم بودن.
۲- (اِمص.) استواری.

رصد

(رَ صَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) نظر دوختن، مراقب بودن.
۲- (اِ.) جایی که در آن با ابزار نجومی به مطالعه ستارگان می‌پردازند.