ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
روشن
(رَ وِ شْ) [ په. ]
۱- (اِمص.) حرکت، گردش.
۲- (اِ.) طرز، روش.
روشن بین
(رَ شَ)(ص فا.)۱ - دانا.
۲- روشنفکر.
روشن بینی
(~.) (حامص.)
۱- دانایی.
۲- روشنفکری.
روشن فکر
(~. فِ) [ ع - فا. ] (ص مر.)
۱- دارای اندیشههای روشن.
۲- متجدد.
روشن قیاس
(~.) [ فا - ع. ] (ص مر.) تیزفهم، زیرک.
روشن چراغ
(~. چِ) (اِمر.) نوایی است از موسیقی قدیم.
روشن گری
(~. گَ) (حامص.) رفع ابهام، ایضاح.
روشنا
(رَ شَ) (اِمر.) فروغ، روشنایی.
روشناس
(ش ِ) (ص فا.)
۱- سرشناس، مشهور.
۲- ستاره.
روشناسی
(~.) (حامص.) معرفت، شناخت.
روشنایی
(رُ شَ) (حامص.) روشنی. مق. تاریکی.
روشندان
(~.) (اِمر.) چراغدان.
روشندل
(~. دِ) (ص مر.)
۱- عارف، آگاه.
۲- (کن.) نابینا، کور.
روشندلی
(~. دِ) (حامص.) آگاهی.
روضه
(رَ ض) [ ع. روضه ] (اِ.)
۱- باغ، گلزار. ج. ریاض، روضات.
۲- مطالب و اشعاری که هنگام عزا و سوگواری بالای منبر میخوانند.
روضه خوان
(~. خا) [ ع - فا. ] (ص فا.) شخصی معمولاً در لباس روحانی که کارش خواندن روضهاست.
روضه گاه
(~.) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- باغ.
۲- بهشت.
روع
(رَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ترسیدن.
۲- (اِ.) ترس.
روغ
(اِ.) آروغ.
روغان
[ ع. ] (اِمص.) حیله گری.