ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
روزپیکر
(پَ یا پِ کَ) (ص مر.) کنایه از: آدم درست و بی غل و غش.
روزگار
(زِ) [ په. ] (اِمر.)
۱- دوره، عصر.
۲- دنیا.
۳- زمان، وقت.
روزگار بردن
(~. بُ دَ) (مص ل.)
۱- در انتظار ماندن.
۲- عمر ضایع کردن.
روزگار رفته
(~. رَ تِ) (ص مر.) کنایه از:
۱- بخت برگشته، بی اقبال.
۲- کسی که عمرش بیهوده سپری شده.
روزگار شمردن
(~. ش ِ دَ) (مص ل.) چندی به سر بردن، چند صباحی عمر کردن.
روزگار کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) درنگ کردن، توقف کردن.
روزگار یافتن
(~. تَ) (مص ل.) مهلت یافتن.
روزی
(اِمر.)
۱- توشه، غذای روزانه.
۲- نصیب، بهره.
روزیدن
(دَ) (مص ل.) روشن شدن، تافتن.
روزینه
(نِ) (اِمر.) روزی.
روستا
(اِ.) ده، قریه.
روستایی
(ص نسب.) کشاورز، دهقان.
روسری
(سَ) (اِمر.) پارچهای معمولاً سه گوش یا چهارگوش (به صورت سه تا شده) که زنان سر و گردن خود را با آن میپوشانند.
روسفید
(س) (ص مر.) بی گناه، صوابکار.
روسپی
(سْ) [ په. ] (ص.) زن بدکاره.
روسیاه
(ص مر.) کنایه از: گناهکار، شرمسار.
روش
(رَ وِ)۱ - (اِمص.) عمل رفتن.
۲- خرامش.
۳- (اِ.) معبر.
۴- طرز، رسم.
روش
(رُ)
۱- روشنایی.
۲- (ص.) روشن.
روشان
(رَ) (ص.) نک روشن.
روشن
(رَ شَ) [ په. ] (ص.)
۱- درخشان، تابان.
۲- آشکار، واضح.