ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
رک گویی
(رُ) (حامص.) (عا.) با صراحت سخن گفتن، صاف و پوست کنده حرف زدن.
رکاب
(رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حلقهای فلزی در دو طرف زین که سوار هنگام سوار شدن پا را در آن قرار میدهد. ج. رُکَب.
۲- پله مانندی از فلز در بخش ورودی و خروجی اتوبوس. ؛پا در ~ بودن ...
رکاب جنباندن
(~. جُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) حرکت کردن.
رکابدار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- خادمی که رکاب اسب را میگیرد تا آقایش سوار شود.
۲- خدمتکار، پیادهای که همراه مخدوم سوار خویش راه رود.
۳- کسی که به تیمار اسب میپردازد، مهتر.
رکابی
(رِ) [ ع - فا. ] (ص نسب. اِ.)
۱- اسب یدک، کتل.
۲- شمشیری که پهلوی اسب بندند؛ زیر رکابی.
۳- پیاله، نعلبکی.
۴- طبقچه.
۵- سپاهی پیاده.
۶- سفره دار.
۷- ویژگی لباسی (اعم از پیراهن، زیرپیراهن، شلوار و مانند آن) که ...
رکاکت
(رَ کَ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- سستی.
۲- سُست رأیی، کم خردی.
رکز
(رَ کْ) [ ع. ] (مص م.) ثابت کردن، به پای کردن.
رکض
(رَ) [ ع. ] (مص ل.) دویدن، تاختن.
رکضت
(رَ ضَ) [ ع. رکضه ] (اِمص.) جنبش، حرکت.
رکعت
(رَ عَ) [ ع. رکعه ] (اِ.) مجموع حالت نمازگزار از قیام (ایستادن)، رکوع (پشت خم کردن)، سجده (پیشانی بر زمین نهادن)، توأم با قرائت (در دو رکعت اول) یا تسبیح (در رکعت سوم به بعد) و اذکار مربوط، هر ...
رکلام
(رِ) [ فر. ] (اِ.) اعلان، آگهی.
رکن
(رُ کْ) [ ع. ]
۱- (اِ.) پایه، ستون.
۲- جزو بزرگتر و قوی تر از هر چیز.
۳- حجرالاسود؛ سنگی که به دیوار کعبه نصب است و حاجیان آن را هنگام طواف لمس میکنند. ج. ارکان.
رکو
(رُ) (اِ.) نک رگو.
رکوب
(رُ) [ ع. ] (مص ل.) سوار شدن.
رکود
(رُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ساکن شدن، ایستادن.
۲- برجای بودن.
۳- کساد.
رکورد
(رِ کُ رْ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نهایی ترین امتیاز در یک بازی.
۲- حد نصاب هر چیز.
رکوع
(رُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خم شدن.
۲- پشت خم کردن در نماز به نحوی که پشت وی افقی و محاذی زمین و کف دست روی سر زانو قرار گیرد.
۳- فروتنی کردن.
رکون
(رُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- آسودن، آرام یافتن.
۲- به سوی کسی یا چیزی متمایل شدن.
رکوه
(رَ وِ) [ ع. رکوه ] (اِ.) کوزه آبخوری.
رکیب
(رِ) [ ع. ] (اِ.) رکاب.