ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ریاح

[ ع. ] (اِ.) جِ ریح ؛ بادها.

ریاحین

(رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ریحان.

ریاست

(رَ یا رِ سَ) [ ع. رئاسه ] (اِمص.) سروری، فرماندهی.

ریاض

[ ع. ] (اِ.) جِ روضه ؛ باغ‌ها.

ریاضت

(ضَ) [ ع. ریاضه ] (اِمص.)
۱- رنج کشیدن برای تهذیب نفس.
۲- ورزش، تمرین.
۳- کوشش، سعی.

ریاضی

[ ع. ] (ص نسب.)۱ - منسوب به ریاضت.
۲- نزد قدما یکی از شعب حکمت نظری که اصول آن عبارت است از: الف - هندسه. ب - علم عدد. ج - نجوم. د - علم تألیف.

ریاع

(رَ یّ) [ ع. ] (ص.) ارزیاب محصول.

ریال

(اِ.) واحد پول ایران.

ریان

(رَ یّ) [ ع. ] (ص.)
۱- سیراب.
۲- تر و تازه، شاداب.

ریب

(رَ یا رِ یْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دو دل شدن.
۲- (اِمص.) دو دلی.
۳- (اِ.) شک.

ریبت

(رَ یا رِ بَ) [ ع. ریبه ]
۱- (اِمص.) بدگمانی.
۲- (اِ.) شک.

ریبوزم

(بُ زُ) [ فر. ] (اِ.) اندامک درون یاخته‌ای که عمدتاً از رِنا (RNA) تشکیل شده و جایگاه سنتز پروتئین است، رِناتن. (فره).

ریتم

[ فر. ] (اِ.)
۱- وزن موسیقی شامل توالی ضربات آهنگ، تأکید و سرعت آن‌ها.
۲- لحن، آهنگ.

ریث

(رَ یا رِ) [ ع. ] (اِمص.) درنگ کردن.

ریث

(رَ یِّ) (ص.) کندرو، بطی، درنگ کار.

ریح

(رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- باد.
۲- نسیم.
۳- دردی که در شکم یا پیوندگاه اندام بروز کند.

ریحان

(رَ یا رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- هر گیاه خوشبو، اسپرغم.
۲- از سبزی‌های خوردنی با ساقه نازک و برگ‌های پهن.

ریحانه

(رَ یا رِ نِ) [ ع. ریحانه ] (اِ.) دسته ریحان.

ریحانی

(رَ یا رِ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به ریحان.
۲- شراب صاف شده.
۳- از خطوط اسلامی.

ریخ

(خْ) (اِ.) نک ریغ.