ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سلحشوری
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) جنگاوری، دلاوری.
سلحفاه
(سُ لَ) [ ع. ] (اِ.) سنگ پشت.
سلخ
(~.) [ ع. ] (اِ.) روز آخر ماه.
سلخ
(سَ لْ) [ ع. ] (مص م.) پوست کندن.
سلس
(سَ لِ) [ ع. ] (ص.)
۱- نرم و آسان.
۲- رام.
۳- روان.
سلس
(سَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نرم بودن.
۲- رام بودن.
۳- (اِمص.) نرمی، آسانی.
سلسال
(سَ) [ ع. ] (اِ. ص.) آب روان و گوارا.
سلسبیل
(سَ سَ) [ ع. ] (ص.)
۱- نرم.
۲- روان.
۳- گوارا.
۴- نام چشمهای در بهشت.
سلسل
(سَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آب گوارا.
۲- شراب خوشگوار.
سلسله
(س س لَ یا لِ) [ ع. سلسله ] (اِ.)
۱- زنجیر. ج. سلاسل.
۲- خاندان.
سلسله جنبان
(~. جُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) محرک، باعث.
سلطان
(سُ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) تسلط، فرمانروایی.
۲- (اِ.) قدرت.
۳- حجت، برهان.۴ - (ص.) پادشاه.
سلطان راندن
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) به هیجان آمدن، جوشش نشان دادن.
سلطانی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به سلطان.
۲- نوعی کتاب در قطع ۳۰ * ۵۰ سانتی متر.
۳- نوعی کباب برگ که پهن تر و عالی تر از انواع دیگر است.
سلطانیات
(سُ یّ) [ ع. ] (ص نسب. اِ.) ج. سلطانیه. مکاتبات شاهی، نامههای رسمی و دولتی ؛ مق. اخوانیات. خالصهها (دولتی).
سلطقی
(سَ طَ) (اِ.) نوعی از پوشش قلندران است که پارهها از آن آویخته باشد.
سلطنت
(سَ طَ نَ) [ ع. سلطنه ]
۱- (مص ل.) پادشاهی کردن.
۲- (اِمص.) پادشاهی، حکومت.
۳- تجاوز، غلبه.
۴- دراز زبانی.
سلطه
(سُ طَ) [ ع. سلطه ] (اِمص.)
۱- قدرت، تسلط.
۲- (اِ.) فرمانروایی، پادشاهی.
سلعت
(س عَ) [ ع. سلعه ] (اِ.) متاع، کالای تجارت.
سلعت
(سَ عَ) [ ع. سلعه ] (اِ.)
۱- سر - شکستگی هر مقدار که باشد؛ ج. سلعات، سلاع.
۲- آن که پوست بشکافد.
۳- آژخ که بی درد بر اندام پدید آید.
۴- خنازیر.