ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سلاح

(س) [ ع. ] (اِ.) ابزار جنگ.

سلاحشور

(س) [ ع - فا. ] (ص فا.) نک سلحشور.

سلاحشوری

(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) نک سلحشوری.

سلاخ

(سَ لّ) [ ع. ] (ص.) کسی که پوست حیوانات ذبح شده را می‌کند.

سلاخ خانه

(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) کشتارگاه.

سلاست

(سَ سَ) [ ع. سلاسه ]
۱- (مص ل.)رام شدن.
۲- (اِمص.) نرمی.
۳- روانی کلمات.

سلاسل

(سَ س) [ ع. ] (اِ.) جِ سلسله ؛ زنجیرها.

سلاف

(سُ لّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- می‌، باده.
۲- آن چه چکد از انگور پیش از فشاردن.

سلاله

(سُ لَ یا لِ) [ ع. سلاله ] (اِ.) نسل، فرزند، نطفه.

سلام

(سَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- درود گفتن.
۲- بی گزند شدن.
۳- گردن نهادن. ؛ ~ علیک درود بر تو باد. ؛ ~ علیکم درود بر شما.

سلامانه

(سَ نَ یا نِ) [ ع - فا. ] (اِ.)
۱- مالیاتی که به مناسبت بارعام پادشاه یا به سبب دریافت خبر سلامت او می‌پرداختند.
۲- سلامی.
۳- حقوق و عوارضی که برای مباشر یا مستأحر به مناسبت نخستین بازدیدی که ...

سلامت

(سَ مَ) [ ع. سلامه ]
۱- (مص ل.) بی - عیب شدن.
۲- رهایی یافتن.
۳- (اِمص.) امنیت.
۴- تندرستی.
۵- نجات، رستگاری.
۶- خالص از بیماری، شفا.

سلامی

(سُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- استخوان سپل شتر.
۲- استخوان انگشتان دست و پا؛ ج. سلامیات.

سلانه سلانه

(سَ لّ نِ. سَ لّ نِ)(ق مر.) (عا.) آرام آرام، با طمأنینه.

سلاک

(سَ) (اِ.) شوشه طلا و نقره که گداخته و در ناوچه آهنین ریخته باشند.

سلاک

(سَ لّ) [ قس. مکاری ] (اِ.) کرایه.

سلب

(سَ لْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) کندن، جدا کردن.
۲- ربودن.
۳- (ص.) ربوده شده.
۴- کنده شده.
۵- به قهر گرفته شده.

سلب

(سَ لَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی جامه درشت مانند جوشن که در روز جنگ می‌پوشیدند.

سلبی

(سَ لْ) [ ع. ] (ص.) منسوب به سلب، نفیی، منفی.

سلحشور

(سَ لَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) جنگاور، دلاور.