ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سقط همت

(سَ قَ. هِ مَُ) [ ع. ] (ص مر.)پست - همت.

سقط کاری

(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) آجر - کاری، به کار بردن آجر و سنگ در ساختمان.

سقط گفتن

(~. گُ تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) دشنام دادن.

سقطه

(سَ طَ) [ ع. سقطه ] (اِ.)
۱- خطا، لغزش.
۲- واقعه شدید.

سقلاب

(سَ) [ معر. ] (اِ.) = سگ لاب،. سگ لاو: سگ آبی.

سقلاطون

(س یا سَ) [ معر. ] (اِ.) نوعی پارچه ابریشمی به رنگ سرخ یا کبود.

سقلمه

(سُ قُ مَ یا مِ) [ تر. ] (اِ.) = سقرمه: ضربتی که با مشت به پهلوی کسی زنند.

سقم

(سُ قْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بیمار بودن.
۲- نادرست بودن.
۳- (اِ مص.) بیماری، مرض.

سقنقور

(سَ قَ) (اِ.) نوعی خزنده از تیره سوسماران. رنگ پوست آن در قسمت پشت غالباً صورتی و گاهی زرد با نوارهای تیره‌است، پوست شکمش سفید می‌باشد. قد سقنقور حداکثر ممکن است تا ۲۵ سانتیمتر برسد؛ اسقنقور، ریگ ماهی، سقنقر، نهنگ ...

سقوط

(سُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) افتادن.
۲- (اِ مص.) افتادگی.

سقیم

(سَ) [ ع. ] (ص.)
۱- بیمار.
۲- نادرست. ج. سقام.

سل

(سَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- برکشیدن شمشیر، کارد و غیره.
۲- بریدن رگ.
۳- داغ کردن. مخصوصاً داغ کردن شریان صدغ که درد شقیقه و خیالات و منع نزول آب را نافع است.

سل

(~.) [ ع. ] (اِ.) ظرفی که در روی طعام و جز آن نهند؛ ج. سلال.

سل

(~.) (اِ.)
۱- پُل چوبی.
۲- قایق.

سل

(سُ) [ فر. ] (اِ.) پنجمین نُت از نُت‌های هفتگانه موسیقی.

سل

(~.) [ هند. ] (اِ.) = سیل. شل: سلاحی است مانند زوبین هندوان را.

سل

(~.) [ ع. ] (اِ.)
۱- آن چه بیرون کشیده شود از چیزی.
۲- نطفه.

سل

(س) (اِ.) مرضی است عفونی و واگیردار که بیشتر ریه و غدد لنفاوی به آن دچار می‌شوند. عامل آن باسیلی است به نام باسیل کخ.

سل

(~.) [ ع. ] (ص.) مرد دندان ریخته.

سلاب

(س) [ ع. ] (اِ.) جامه سیاه، جامه ماتم.