ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سپاسگزار
(~. گُ) (ص فا.) سپاسدار، شاکر.
سپاه
(س) [ په. ] (اِ.) لشکر، قشون.
سپاه سالاری
(~.) (حامص.) فرماندهی قشون.
سپاه شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.) جمع آمدن.
سپاه کشی
(~. کِ یا کَ) (حامص.) حرکت دادن سپاه.
سپاهان
(~.) (اِ.)
۱- آهنگی از موسیقی.
۲- اصفهان.
سپاهدار
(~.) (ص فا.) فرمانده قشون.
سپاهی
(~.) (ص.) هر فردی از سپاه.
سپتامبر
(س) [ فر. ] (اِ.)ماه نهم از سال میلادی.
سپر
(س پَ) [ په. ] (اِ.) ابزاری جنگی از جنس فلز یا چرم که برای سالم ماندن از ضربات شمشیر و نیزه از آن استفاده میکردند. ؛ ~ بلای کسی شدن کنایه از: خطر یا دشواری ...
سپر افکندن
(~. اَ کَ دَ) (مص ل.) تسلیم شدن.
سپردن
(س پَیا پُ دَ)(مص م.)
۱- پیمودن، راه رفتن.
۲- پایمال کردن.
۳- گذراندن، بسر بردن.
سپردن
(~.) (مص م.)
۱- واگذار کردن.
۲- سفارش کردن.
سپرده
(س پَ دَ یادِ) (ص مف.)
۱- طی کرده.
۲- پایمال گردیده.
سپرده
(س پُ دَ یا دِ)
۱- (ص مف.) به امانت گذاشته.
۲- سفارش شده.
سپرز
(س پُ) (اِ.) طحال.
سپرک
(س پَ رَ) (اِ.) زریر، گیاهی است زرد رنگ که از آن برای رنگ کردن جامه استفاده میکنند.
سپری
(س پَ) [ په. ] (ص مف.)تمام شده، به آخر رسیده.
سپری
(~.) (ص مف.)
۱- پایمال.
۲- نابود.
سپریدن
(س پَ دَ)(مص م.)به انجام رساندن.