ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سپور

(سُ) [ تر. ] (اِ.) رفتگر.

سپوز

(س) (ص فا.) در ترکیب به معنی «سپوزنده» آید: کین سپوز.

سپوزکار

(گار) (ص فا.) کسی که در کارها تأخیر کند.

سپوزیدن

(س دَ) (مص م.) نک اسپوختن.

سپوس

(سُ یا سَ) (اِ.)
۱- پوست گندم یا جو.
۲- پوست آرد نشده دانه غله.

سپوسه

(سُ یا سَ س) (اِ.) = سبوسه:
۱- پوست آرد نشده جو یا گندم.
۲- شوره سر آدمی.
۳- خاک اره.

سپک تاکرا

(س پَ) [ انگ از مالایایی و تایلندی. ] (اِ.) = سپک تکرا: ورزشی شبیه والیبال با ارتفاع تور کمتر و مقررات ویژه خود. در این ورزش بازیکنان اجازه ضربه زدن به توپ با تمامی اعضای بدن غیر ...

سپیتاک

(س یا سَ) (اِمر.) نک سفیداب.

سپید

(س یا سَ) (ص.) = اسپید. اسفید: سفید.

سپیدار

(س) (اِ.) درختی است از تیره بیدها دارای گونه‌های مختلف، دو پایه و گل‌هایش کاملاً برهنه و بدون جام و کاسه و پرچم یا مادگی فقط برگک کوچکی در بغل دمگل خود دارد. بلندی آن تا بیست متر می‌رسد.

سپیدبخت

(س. بَ) (ص مر.) نیکبخت.

سپیددست

(~. دَ) (ص مر.)
۱- بخشنده، جوانمرد.
۲- خجسته، خوش یُمن.

سپیدمهره

(~. مُ رِ) (اِمر.) نوعی از بوق و شیپور.

سپیده

(س دِ) (ص مر.) روشنایی کمی که هنگام آغاز صبح در آسمان مشرق پدیدار می‌شود، سفیده.

سپیده دمان

(~. دَ) (ق مر.) سحرگاه.

سپیدپا

(~.) (ص مر.) کنایه از: خوش قدم.

سپیدکاری

(~.) (حامص.) نیکوکاری، درستکاری.

سپیل

(سَ) (اِ.) آواز مرغان.

سپیچه

(سُ یا سَ یا س چِ) (اِ.) کفک سفید که بر روی خم شراب و سرکه بسته شود.

سک

(سُ) (اِ.)چوبی نوک تیز که با آن چارپایان را برانند.