ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
شعوبی
(~.) [ ع. ] (ص نسب.) کسی که عرب را پست شمارد.
شعور
(شُ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دریافتن.
۲- (اِ مص.) ادراک.
۳- آگاهی.
شعیر
(شَ عِ) [ ع. ] (اِ.) جو.
شغ
(شَ) (اِ.) شاخ.
شغا
(شَ) (اِ.) ترکش، تیردان.
شغار
(شُ) (اِ.) خاکستر و بقایای حاصل از سوختن اشنان قصارین که حاوی مقداری کربنات پتاسیم است و به همین جهت در صابون سازی به کار میرود؛ سنگ گازران، حجرلوقواغرافس.
شغال
(شَ) [ په. ] (اِ.) جانوری است پستاندار از راسته گوشت خواران شبیه به سگ، که دارای دُمی پُر مو میباشد.
شغالی
(شَ) (اِمر.) نوعی از انگور.
شغب
(شَ غَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) برانگیختن فتنه و فساد.
۲- (اِ.) آشوب، شور و غوغا.
شغربغر
(شَ غَ بَ غَ) (ص مر.) پراکنده و پریشان.
شغل
(شُ) [ ع. ] (اِ.) کار، پیشه.
شفا
(ش) [ ع. شفاء ]
۱- (مص ل.) تندرستی یافتن پس از بیماری.
۲- (اِمص.) بهبودی، تندرستی.
۳- (اِ.) درمان.
شفاخانه
(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.)بیمارستان.
شفاعت
(شَ عَ) [ ع. شفاعه ]
۱- (مص ل.) خواهش کردن.
۲- درخواست بخشش یا کمک کردن از کسی برای دیگری.
۳- (اِمص.) خواهش.
شفاف
(شَ فّ) [ ع. ] (ص.) هرچیز لطیف و نازک که از پشت آن چیزهای دیگر دیده شود.
شفاهی
(ش) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به شفاه، لبی، زبانی.
شفت
(شَ) (ص.)
۱- ستبر، ناهموار.
۲- در اصطلاح گیاه شناسی میوه گوشتدار مانند: هلو، شفتالو، زردآلو.
شفتالو
(شَ) (اِمر.) درختی از تیره گل سرخیان که از گونههای هلو به شمار میرود. میوه اش از هلو کوچک تر است. گل، برگ و دیگر اجزای این گیاه مانند هلوست.
شفترنگ
(شَ رَ) (اِمر.) نوعی شلیل قرمز.
شفته
(شَ تَ یا تِ) (اِ.) بیضه مانندی است از ریسمان که بر دوک پیچیده شود.