ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ششدره

(ش دَ رَ یا رِ) (اِ.)
۱- شش جهت.
۲- محل هلاک.
۳- عجز، زبونی.

ششلول

(~.) (اِمر.) نوعی سلاح گرم کوچک که جای شش فشنگ دارد.

ششلیک

(ش) [ تر. ] (اِمر.) نوعی خوراک از گوشت که به سیخ می‌کشند و روی آتش کباب می‌کنند.

ششه

(شَ شَ یا ش ش) (اِمر.) شش روز بعد از عید رمضان، که روزه داشتن در آن شش روز سنت است.

شصت

(شَ) (اِ.)پنجاه به علاوه ده (۶۰)، شش ده تا.

شط

(شَ طّ) [ ع. ] (اِ.) رود بزرگ که وارد دریا شود. ج. شطوط.

شطاح

(شَ طّ) [ ع. ] (ص.) گستاخ.

شطار

(شَ طّ) [ ع. ] (ص.)
۱- شطرنج باز.
۲- قمارباز.

شطار

(~.) [ ع. ] (ص.)
۱- بسیار زیرک.
۲- بسیار خبیثت.
۳- چاقوکش.

شطارت

(شَ رَ) [ ع. شطاره ]
۱- (مص ل.) شوخ و بی باک شدن.
۲- (اِمص.) شوخی، بی باکی، چالاکی، زرنگی.
۳- ترک موافقت مردمان به سبب خباثت و لئامت.

شطح

(شَ) [ ع. ] (اِ.) حرف‌ها و سخن‌های به ظاهر کفرآمیزی که عارف از شدت وجد و حال بر زبان می‌راند.

شطحیات

(شَ یّ) [ ع. ] (اِ.) جِ شطحیه ؛ سخنانی که ظاهر آن خلاف شرع باشد.

شطر

(شَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جزو، پاره.
۲- نیمه چیزی.

شطرنج

(شَ رَ) [ معر. ] (اِ.) = شترنگ: نوعی بازی فکری به وسیله مهره‌هایی با نام‌های شاه، وزیر، اسب، رخ، فیل، سرباز.

شطط

(شَ طَ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- دوری از حق.
۲- ستم، ظلم.
۳- زیادت.

شطن

(شَ طَ) [ ع. ] (اِ.) ریسمان.

شعار

(ش) [ ع. ] (اِ.)
۱- نشانه، علامت.
۲- نشانه‌ای مخصوص که گروهی از مردم به وسیله آن یکدیگر را بشناسند.
۳- لباس زیر.
۴- رسم، عادت.

شعاع

(شُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نور خورشید.
۲- روشنایی، پرتو.
۳- نصف قطر، خطی مستقیم از مرکز دایره به نقطه‌ای از محیط دایره.

شعایر

(شَ یِ) (اِ.) جِ شعاره، شعیره.
۱- نشانه‌ها، علامت‌ها.
۲- هر یک از مناسک حج.
۳- آداب و رسوم مذهبی یا ملی.

شعب

(شَ عْ) [ ع. ] (اِ.) قبیله بزرگ که از آن قبایلی چند منشعب شود.