ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

شم

(شَ) (مص ل.)
۱- رمیدن.
۲- آشفته شدن.

شم

(شَ مّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بوییدن.
۲- (اِ.) یکی از حواس پنجگانه که وظیفه اش درک بوی هاست.
۳- بو.
۴- ادراک.

شم

(~.) (اِ.) چارق.

شم

(شَ) (اِ.) ناخن.

شما

(ش) [ فر. ] (اِ.) تصویری کلی از چیزی بدون جزییات آن.

شماتت

(شَ تَ) [ ع. شماته ]
۱- (مص ل.) شاد شدن به غم دشمن.
۲- (مص م.) سرزنش کردن، سرزنش.

شماتیک

(ش) [ فر. ] (ص.) دارای طرح کلی ؛ مربوط به شِما.

شماخ

(شَ) (اِ.) نک شاماخ.

شمار

(شُ) [ په. ] (اِ.)۱ - حساب.
۲- حد، اندازه.
۳- عدد.
۴- نمره.

شمارخواه

(~. خا) (ص فا.) = شمار - خواهنده:
۱- آن که حساب کارها و اعمال طلبد.
۲- خدای تعالی، دیان.

شماردن

(شُ دَ) (مص م.) نک شمردن.

شماره

(شُ رَ یا رِ) (اِ.)
۱- عدد، شمار.
۲- عددی که نماد و نشانه چیزی است.
۳- عددی که نوبت یا رتبه کسی یا چیزی را نشان دهد.
۴- عددی که اندازه چیزی را نشان دهد.
۵- هر واحد از روزنامه، مجله ...

شماره گذاری

(~. گُ)
۱- (اِمص.) تعیین کردن یا نوشتن شماره چیزی.
۲- (اِمر.) دایره‌ای در اداره راهنمایی و رانندگی که کارش تعیین شماره وسیله نقلیه هاست.

شماس

(شَ مّ) [ ع. ] (اِ.) از اصل سریانی به معنی خادم کلیسا، مقامی پایین تر از کشیش.

شماطه دار

(شَ مّ طَ یا طِ) [ معر. ] (اِفا.) صدادار.

شمال

(ش) [ ع. ] (اِ.)
۱- سمت روبروی ما وقتی که خورشید در سمت راستمان باشد.
۲- سمت چپ.

شماله

(شَ لَ) (اِ.) شمع.

شمامه

(شَ مّ مَ یا مِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دستنبو.
۲- هر چیز خوشبو که در دست گیرند و ببویند.
۳- قندیل، چراغ دان.

شمان

(شَ) (ص فا.)
۱- هراسان و بانگ کننده.
۲- رمنده.
۳- آشفته، پریشان.

شمانیدن

(شَ دَ) (مص م.)
۱- به بانگ و غریو داشتن.
۲- رماندن.
۳- آشفته کردن.
۴- پریشان ساختن.