ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

صدمه

(صَ دَ مِ) [ ع. صدمه ] نک. صدمت.

صده

(صَ دَ یا دِ) (اِمر.) یک صد سال، قرن.

صدور

(صُ) [ ع. ] (اِ.) جِ صدر؛ سینه‌ها.

صدور

(~.) [ ع. ]
۱- (مص ل.) واقع شدن امری.
۲- نشأت یافتن.
۳- آشکار شدن.
۴- (مص م.) فرستاده شدن شیئی از جایی به جایی.

صدوق

(صَ) [ ع. ] (ص.) بسیار راستگو.

صدید

(صَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- خونابه، خون به چرک آلوده.
۲- ناله و فریاد.

صدیع

(صَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شیر دوشیده سرد شده که پوست تنک مانندی بر روی آن بسته باشد.
۲- شکافته، شکاف زده.
۳- نیمه از هر چیز شکافته، به دو نیم.
۴- صبح.

صدیق

(ص دُ) [ ع. ] (ص.) بسیار راست گو.

صدیق

(صَ) [ ع. ] (ص.) دوست، دوست خالص.

صدیقه

(ص قِ) [ ع. ] (اِمر.) مؤنث صدیق.

صراح

(صَ) [ ع. ] (ص.) خالص.

صراحت

(صَ حَ) [ ع. صراحه ] (مص ل.)
۱- خالص و بی غش گردیدن.
۲- آشکار شدن.

صراحتاً

(صَ حَ تَ نْ) [ ع. ] (ق.) آشکارا.

صراحی

(صُ) [ ع. صراحیه ] (اِ.) ظرف شراب.

صراحی کشیدن

(~. کَ یا کِ دَ) [ ع - فا. ] شراب نوشیدن.

صراحیه

(صُ یَ) [ ع. صراحیه ] (اِ.)
۱- شراب خالص.
۲- سخن خالص و بی آمیغ.
۳- ظرف شراب.

صراط

(ص) [ ع. ] (اِ.) راه، طریق.

صراف

(صَ رّ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که پول نیک را از بد جدا کند.
۲- کسی که کارش داد و ستد انواع پول است.

صرافت

(~.) [ ع. صرافه ] (اِمص.) شغل و پیشه صراف.

صرافت

(ص فَ) (اِ.) قصد و نیت انجام کاری.