ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

صدارت

(ص رَ) [ ع. صداره ]
۱- (اِمص.) وزارت.
۲- نخست وزیری.

صداع

(صُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دردسر.
۲- موجب زحمت.
۳- مزاحمت.

صداق

(صَ) [ ع. ] (اِ.) کابین، مهرزن.

صداقت

(صَ قَ) [ ع. صداقه ]
۱- (مص ل.) دوستی داشتن.
۲- (اِمص.) دوستی.

صداگذاری

(~. گُ) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- ضبط صداهای مناسب هر یک از هنرپیشه‌ها یا موسیقی متن فیلم و هماهنگ کردن نوارهای صدا با نوار تصویر.
۲- افزودن صدای مناسب به فیلم.

صدد

(صَ دَ) [ ع. ] (مص ل.) قصد کردن.

صدر

(صَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سینه.
۲- اول هر چیزی.
۳- بالا، طرف بالا.
۴- پیشوا، بزرگ. ج. صدور.

صدراعظم

(~ اَ ظَ) [ ع. ] (اِ.) رییس الوزراء، نخست وزیر، خواجه بزرگ (قاجاریان).

صدرنشین

(~. نِ) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- بالا دست نشین.
۲- مقدم، پیشوا.

صدره

(صُ رَ یا رِ) [ ع. صدره ] (اِ.)
۱- بالای سینه.
۲- سینه بند.

صدری

(صَ) (اِمر.) نوع مرغوبی از برنج که در شمال کشت می‌شود.

صدع

(صَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- شکافتن چیزی.
۲- آشکار ساختن.

صدغ

(صُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گیجگاه، شقیقه.
۲- موی بنا گوش.

صدف

(صَ دَ) [ ع. ] (اِ.) گوش ماهی ؛ پوسته سختی که نوعی جانور نرم تن دریایی در آن زندگی می‌کند. انواع صدف وجود دارد از جمله: صدف خوراکی و صدف مرواریدی.

صدق

(ص) [ ع. ]
۱- (مص ل.) راست گفتن.
۲- (اِمص.) درستی و راستی.

صدق کردن

(ص. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) درست درآمدن.

صدقاء

(صُ دَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صدیق.

صدقه

(صَ دَ قِ) [ ع. صدقه ] (اِ.) آن چه از مال که برای رضای خدا به بینوایان دهند.

صدم

(صَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به هم کوفتن.
۲- (مص ل.) رسیدن کاری سخت.

صدمت

(صَ مَ) [ ع. صدمه ]
۱- (مص م.) کوفتن، کوفتن دو چیز به هم.
۲- (اِمص.) کوفتگی، آسیب.
۳- (اِ.) آزار، مصیبت.