ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
طبله
(طَ لِ) [ ع. طبله ] (اِ.)۱ - صندوق کوچک.
۲- ج عبه عطار.
۳- طَبَق.
طبله کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) باد کردن و برآمدن گچ یا رنگ در اثر رطوبت یا علل دیگر.
طبلک
(طَ لَ) [ ع - فا. ] (اِمصغ.)
۱- طبل کوچک.
۲- جعبهای که عطار در آن عطر را نگه میدارد.
۳- کلاه و تاج درویشان.
طبیب
(طَ) [ ع. ] (اِ.) پزشک، حکیم.
طبیعت
(طَ عَ) [ ع. طبیعه ] (اِ.)
۱- سرشت، خوی.
۲- آن بخش از جهان که ساخته دست آدمی نیست.
طبیعی
(طَ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به طبیعت.
۲- فطری، ذاتی.
۳- عالم علم طبیعی.
۴- کسی که امور جهان را به طبیعت نسبت میدهد و به خدا اعتقادی ندارد.
طحال
(طَ) [ ع. ] (اِ.) اسپرز، سپرز؛ یکی از اعضای داخلی بدن انسان که در طرف چپ شکم قرار دارد و کار آن ذخیره کردن گلبولهای سرخ است.
طحان
(طَ حّ) [ ع. ] (ص.) آسیابان.
طحین
(طَ) [ ع. ] (اِ.) آرد، گندم رقیق.
طخشیقون
(طُ) [ معر. ] (اِ.)
۱- نام عمومی سم ها؛ زهر.
۲- سمی که در قدیم جهت زهرآلود کردن نوک نیزهها و تیرها به کار میبردند و امروزه نیز بین قبایل وحشی آفریقای جنوبی و آمریکای جنوبی معمول است و از نوع ...
طراح
(طَ رّ) [ ع. ] (ص.)
۱- نقاش، آن که طرح افکند، گرده ریز، نقشه ریز.
۲- آن که برای انجام کار یا فعالیتی برنامه ریزی کند یا مطلبی را تدوین کند.
طراحی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) کاری که طراح انجام میدهد.
طراد
(~.) [ ع. ] (مص م.) حمله آوردن بر یکدیگر.
طراد
(طَ رّ) [ ع. ]
۱- (ص.) بسیار راننده.
۲- (اِ.) کشتی تندرو.
۳- جای فراخ.
طراد
(طِ) [ ع. ] (اِ.) نیزه کوتاه که با آن شکار کنند.
طراده
(طَ رّ دِ) [ ع. طراده ]
۱- (اِفا.) مؤنث طراد.
۲- (اِ.) کشتی تندرو.
۳- قایق، زورق.
۴- علم، درفش.
طراده کش
(~. کَ یا کِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) علم دار.
طرار
(طَ رّ) [ ع. ] (ص.)
۱- کیسه بر.
۲- عیار، دزد.
۳- حیله گر.
۴- تیززبان.
طراری
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- کیسه - بری.
۲- حیله گری.
طراز
(طَ رّ) [ ع. ] (ص.) نگارگر جامه.