ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
طرح کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- دور انداختن.
۲- چیزی را به قهر نزد کسی انداختن.
۳- پی افکندن، نقشه کاری را کشیدن.
طرح کش
(~. کَ یا کِ) [ ع - فا. ] (ص.)
۱- نقاش.
۲- مغلوب، زبون.
طرد
(طَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) راندن، دور کردن.
۲- تبعید کردن.
طرر
(طُ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ طره.
۱- موی پیشانیها.
۲- نقوش جام.
۳- کنارههای بام.
طرز
(طَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شکل، هیئت.
۲- سَبک، روش.
طرسوسی
(طَ)
۱- (ص نسب.) منسوب به شهر طرسوس (شهری قدیمی در آسیای صغیر).
۲- تقسیم شدنی.
۳- (حامص.) تقسیم شدن، تکه تکه شدن (می گویند شهر طرسوس مرز اسلام و کفر بوده و مسلمانان غنایم را در آن تقسیم میکردهاند).
طرغان
(طَ) [ تر. ] (اِ.) انبوه لشکر.
طرغان بستن
(~. بَ تَ) [ تر - فا. ] (اِمص.) جمع آوری لشکر.
طرف
(طَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جانب، کرانه.
۲- سوی، جهت.
۳- (عا.) نزدیک به زمان خاصی یا حوالی آن.
۴- فرد شناخته شده و غایبی میان دو یا چند نفر، یارو.
۵- پاره، جزء.
۶- ناحیه، منطقه.
طرف
(طَ رْ) [ ع. ]
۱- (اِ.) چشم، گوشه چشم.
۲- نگاه از گوشه چشم.
۳- پایان و کناره چیزی.
۴- در فارسی به معنی کمربند و بند طلا یا نقره که بر کمر بندند هم گفته شده.
طرف
(طُ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ طرفه ؛ چیزهای تازه و عجیب.
طرف بستن
(طَ رْ. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) کنایه از: سود بردن.
طرف شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) روبرو شدن، مواجه شدن.
طرف گرفتن
(~. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- جانبداری کردن.
۲- گوشه گرفتن.
۳- سرحدداری کردن.
۴- سود بردن از چیزی.
طرف یافتن
(طَ رْ. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) طرف بستن.
طرفاطرف
(طَ. طَ) [ ع - فا. ] (ق مر.) دور، کنار.
طرفدار
(طَ رَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- جانب دار، حامی.
۲- سرحددار.
طرفه
(طَ فِ) [ ع. طرفه ]
۱- (مص ل.) یک چشم به هم زدن.
۲- (اِمص.) خونریزی رگ -های قرنیه چشم که بر اثر ضربه وارد بر چشم عارض شود.
طرفه
(طُ فِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- چیز تازه و نو و خوشایند.
۲- شی عجیب، شگفت آور.
۳- (ص.) معشوق.
۴- شعبده باز، حقه باز.
طرفه العین
(طَ فَ هُ یا هَ عَ) (مص م.) یک چشم برهم زدن، یک آن.