ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

طیلسان دار

(~.) [ معر - فا. ] (ص فا.) کنایه از مرشد، پیر.

طین

(طِ) [ ع. ] (اِ.) خاک.

طینت

(نَ) [ ع. طینه ] (اِ.)
۱- سرشت، خمیره.
۲- خو، عادت.

طیور

(طُ) [ ع. ] (اِ.) جِ طیر؛ پرندگان.

ظ

(حر.) بیستمین حرف از الفبای فارسی برابر با عدد ۹۰۰ در حساب ابجد.

ظئر

(ظِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زن شیردار که بچه دیگری را شیر دهد، دایه.
۲- مهربان بر شخص و جز آن.

ظافر

(فِ) [ ع. ] (اِفا.) ظفر یابنده، پیروز، فیروز.

ظالم

(لِ) [ ع. ] (اِفا.) ستمکار، کسی که ظلم می‌کند.

ظاهر

(هِ) [ ع. ] (اِفا. ص.)
۱- پیدا، آشکار.
۲- روی بیرونی هر چیزی.

ظاهرالصلاح

(هِ رُ صَّ) [ ع. ] (ص مر.) دارای ظاهر خوب و فریبنده.

ظاهراً

(هِ رَ نْ) [ ع. ] (ق.) در ظاهر چنان که به نظر می‌رسد.

ظاهربین

(هِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن که فقط به ظواهر امر توجه دارد، آن که قادر به دقت در عمق مسایل نیست.

ظاهرسازی

(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- وضع یا حالتی غیرواقعی، تظاهر.
۲- آراستن و خوب جلوه دادن ظاهر.

ظاهری

(~.) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به ظاهر.
۲- قشری.
۳- کسی که به ظاهر آیات قرآن توجه می‌کند.

ظبی

(ظَ) [ ع. ] (اِ.) آهو، ج. ظب، ظباء، ظبیات.

ظرافت

(ظَ فَ) [ ع. ظرافه ]
۱- (مص ل.) زیرک شدن.
۲- ماهر گردیدن.
۳- (اِمص.) زیرکی.
۴- مهارت.
۵- خوش زبانی، نکته سنجی.
۶- خوش اندامی، زیبایی.

ظرایف

(ضَ یِ) [ ع - ظرائف ] (اِ.) جِ ظریفه ؛ نکته‌ها، لطیفه‌ها.

ظرباء

(ظَ رِ بّ) [ ع. ] (اِ.) راسو.

ظرف

(ظَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آوند، هر آن چه که در آن چیزی بگذارند. ج. ظروف.
۲- فاصله زمانی.

ظرف شویی

(ظَ) [ ع - فا. ]
۱- (حامص.) شست و شوی ظرف‌ها.
۲- (اِمر.) جای شستن ظرف‌ها در آشپزخانه.