ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

عقار

(عَ قّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- درخت.
۲- گیاهی که برای مداوا به کار رود.
۳- ماده دارویی که به منظور معالجه مرضی تجویز گردد، دوا (مطلقاً)؛ ج. عقاقیر.

عقارب

(عَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عقرب.
۱- عقرب‌ها.
۲- شداید.
۳- سخن چینی‌ها.

عقاقیر

(عَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عقار؛ داروها، گیاهان دارویی.

عقال

(عِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ریسمانی که با آن زانوی شتر را می‌بندند.
۲- رشته‌ای که مردان عرب دور سر می‌بندند.

عقاید

(عَ یِ) [ ع. عقائد ] (اِ.) جِ عقیده.

عقب

(عَ قِ یا قَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) پاشنه پا.
۲- فرزند، نسل ؛ ج. اعقاب.
۳- (ق.) در فارسی به معنای پشت سر.
۴- (ص.) دارای فاصله دورتر یا کمی دورتر.
۵- (عا.) مقعد.

عقب افتاده

(~. اُ دِ) [ ع - فا. ] (ص مف.)
۱- کسی که در انجام کار یا کسب دانش از دیگران عقب تر باشد.
۲- ناقص، معلول.

عقب مانده

(~. دِ) [ ع - فا. ] (ص مف.) نک عقب افتاده.

عقب نشینی

(~. نِ) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- ترک مواضع نظامی در هنگام جنگ.
۲- بازگشتن به عقب تر از جای خود یا دست کشیدن دایم یا موقت از آن چه دشوار یا نپذیرفتنی است.

عقب گرد

(~. گَ) [ ع - فا. ] (مص مر.)
۱- برگشت به عقب و آن چنان است که شخص روی پنجه پای چپ نیم دایره به سمت چپ بچرخد و سپس پای راست را به پای چپ بپیوندد.
۲- به ...

عقبدار

(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) قسمتی از واحد نظامی که از عقب قوا حرکت می‌کند و محافظ عقب است ؛ موخره الجیش.

عقبه

(عَ قَ بِ) [ ع. عقبه ] (اِ.)
۱- گردنه، راه سخت کوهستانی.
۲- کنایه از: کار سخت و دشوار. ج. عقبات.

عقبه

(عُ قْ بَ) [ ع. عقبه ] (اِ.)
۱- نوبت.
۲- باقی - مانده هر چیزی.

عقبول

(عُ) [ ع. ] (اِ.)۱ - سختی، شدت.
۲- باقی - مانده تب و بیماری،
۳- تب خال. ج. عقابیل.

عقبی

(عُ با) [ ع. ] (اِ.)
۱- آخرت، جهان دیگر.
۲- رستاخیز، قیامت.

عقد

(عِ) [ ع. ] (اِ.) گردن بند. ج. عقود.

عقد

(عُ قَ) [ ع. ] (اِ.) ج. عقده.

عقد

(عَ قْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بستن، گره زدن.
۲- عهد و پیمان بستن.
۳- (اِ.) عهد، پیمان.

عقده

(عُ دِ) [ ع. عقده ] (اِ.)
۱- گره.
۲- حالت سرخوردگی و کینه به علّت دست نیافتن به مطلوب مورد نظر. ؛~ دل غم دل، غصه درونی. (?(عقده گشا (~. گُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) ...

عقده گشایی

(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- مشکل گشایی.۲ - ارضاء امیال سرکوب شده.