ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
عفار
(عَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - نام درختی است که چوبش بسیار قابل اشتعال است.
۲- نان بدون نانخورش.
عفاریت
(عَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عفریت.
عفاف
(عِ یا عَ) [ ع. عفه ] (اِمص.) پاکدامنی، ترک شهوت.
عفت
(عِ فّ) [ ع. ] (اِمص.) احتراز از محرمات خصوصاً از شهوات. پاکدامنی، پرهیزگاری، پارسایی.
عفج
(عَ) (ص.) خراب، تباه.
عفج
(عِ) [ ع. ] (اِ.) رودهای که طعام از معده در آن داخل گردد؛ ج. اعفاج.
عفریت
(عِ) [ ع. ] (اِ.) موجودِ زشت و ترسناک، دیو، غول. ج. عفاریت.
عفریته
(عِ تِ) [ ع. عفریته ] (اِ.) مؤنث عفریت.
عفص
(عَ فِ) [ ع. ] (ص.)
۱- تندمزه، گس.
۲- قابض.
عفن
(عَ فِ) [ ع. ] (ص.) بدبو، گندیده.
عفو
(عَ فْ وْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بخشودن، گذشت کردن.
۲- (اِمص.) بخشایش، گذشت.
عفونت
(عُ نَ) [ ع. عفونه ]
۱- (مص ل.) فاسد شدن، بد طعم و بو شدن.
۲- (اِمص.) بدبویی، گندیدگی.
عفیف
(عَ) [ ع. ] (ص.) پرهیزگار، پاکدامن.
عفیفه
(عَ فِ) [ ع. عفیفه ] (ص.) مؤنث عفیف ؛ زن پاکدامن.
عق
(عُ قّ) (اِ.) تهوع، قی.
عقاب
(عِ) [ ع. ]
۱- (مص م.)کیفر دادن، شکنجه دادن.
۲- (اِمص.) شکنجه، عذاب.
عقاب
(عُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پرندهای است شکاری با جثهای بزرگ دارای منقاری خمیده، چشمهایی تیزبین و چنگالهایی نیر ومند.
۲- صورت فلکی بزرگی در آسمان استوا و در کهکشان راه شیری به شکل لوزی نسبتاً بزرگی که روشن ترین ...
عقابین
(~. بَ یا بِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تثنیه عقاب ؛ دو عقاب.
۲- دو قطعه چوب که گناهکار را بر آن میبستند و تازیانه میزدند.
عقار
(عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اسباب و اثاث خانه.
۲- مِلک و زمین زراعتی. ج. عقارات.
عقار
(عُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اثاث خانه.
۲- مال برگزیده.
۳- می، شراب.