ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
علم شنگه
(~. شَ نú گِ) (اِ.) (عا.) = اَلَم شنگه: هیاهو، داد و فریاد.
علم نو کردن
(~. نُ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) دوباره نیرو گرفتن.
علم کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- برپا کردن، برافراشتن.
۲- آماده کردن، تهیه کردن.
۳- از سر و ته لباس زدن.
علماء
(عُ لَ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ علیم ؛ دانایان، دانشمندان.
علن
(عَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آشکار کردن، پیدا کردن.
۲- (مص ل.) آشکار گردیدن.
علن
(عَ لِ) [ ع. ] (ص.) آشکار، هویدا.
علناً
(عَ لَ نَنú) [ ع. ] (ق.) به طور آشکارا، هویدا.
علنی
(عَ لَ) [ ع - فا. ]
۱- (ص نسب.) آشکارا، هویدا.
۲- (ق.) به طور آشکارا.
عله
(ع لُِ) [ ع. عله ] (اِ.) نک علت. ؛حروف ~الف، واو، یا ء.
علو
(عِ یا عَ یا عُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بلندترین و بهترین چیز.
۲- جای بلند، بالا.
علو
(عُ لُ وّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بالا رفتن.
۲- بلند قدر شدن، مرتبه یافتن.
۳- (اِمص.) بزرگی، بلندی قدر.
علوفه
(عُ فِ) [ ع. علوفه ] (اِ.) خوراک چهار - پایان.
علوم
(عُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ علم.
۲- مجموعه علمهای تجربی.
علوی
(عَ لَ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به امام علی (ع)، کسانی که از اولاد امام علی (ع) باشند.
علوی
(عُ یا عِ لْ یّ) [ ع. ] (ص نسب.) بالایی، از عالم بالا.
علک
خاییدن (~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- سقز جویدن.
۲- کنایه از: بیهوده گفتن.
علک
(عِ) [ ع. ] (اِ.) سقز، هر صمغی که در دهان بجوند.
علک خا
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که علک میجَوَد.
۲- کنایه از: بیهوده گو.
علی
(عُ لا) [ ع. ] (اِ.) شرف، رفعت، بزرگواری.
علی
(عَ یّ) [ ع. ] (ص.) شریف، بزرگوار.