ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
علیم
(عَ) [ ع. ] (ص.) دانا، آگاه.
علیه
(عَ لَ هِ) [ ع. ] (حر اض. و ضم.)
۱- بر او.
۲- در فارسی به معنای ضد او، به زیان او.
علیه
(عَ لِ یَّ) [ ع. علیه ] (ص.) مؤنث علی ؛ بلند مرتبه، ارجمند، از اهل رفعت و شرف.
علیون
(عِ لِّ ی ّ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ عِلّیُ.
۱- بلندی -ها.
۲- عالی ترین درجات بهشت.
۳- ملکوت اعلی.
علیک السلام
(عَ لَ یا لِ کِ یا کَ سَّ) [ ع. ] (شب جم.) در پاسخ به سلام کسی گفته میشود: درود بر تو باد.
علیین
(عِ لّ یّ) [ ع. ] (اِ. ص.) نک علیون.
عماء
(عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ابر مرتفع.
۲- ابر باران - ریز.
۳- (تص.) مرتبت احدیت (تعاریفات، دکتر غنی، تاریخ تصوف ۶۵۱).
عماد
(عِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تکیه گاه.
۲- بنای بلند.
عمار
(عَ مّ) [ ع. ] (ص.)
۱- مرد با ایمان.
۲- بردبار، باوقار.
عمارات
(عِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عمارت.
عمارت
(عِ رَ) [ ع. عماره ]
۱- (مص م.) بنا کردن، آباد کردن.
۲- (اِمص.) آبادانی، تعمیر.
۳- (اِ.) ساختمان. ج. عمارات.
عماری
(عَ) [ ع. عَمّاریه ] (اِ.) کجاوه، محمل، هودج.
عمال
(عُ مّ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ عامل ؛ کارگزاران، گماشتگان.
عمامه
(عِ مِ) [ ع. عمامه ] (اِ.) دستار، پارچهای دراز که دور سر پیچند.
عمان
(عَ مّ) [ ع - فا. ] (اِ.) عموها.
عمایت
(عَ یَ) [ ع. عمایه و عماءه ] (اِمص.)
۱- گمراهی.
۲- لجاج، ستیهندگی.
عمد
(عَ مَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی قایق که از تنه درخت و ریسمان میساختند.
عمد
(عَ مْ دْ) [ ع. ] (مص ل.) انجام دادن کاری با نیت و قصد.
عمداً
(عَ مْ دَ نْ) [ ع. ] (ق.) از روی قصد و نیت.
عمده
(عُ مْ دِ) [ ع. عمده ] (اِ.)
۱- تکیه گاه.
۲- مهم، برجسته.
۳- در فارسی به معنی کلی و بسیار.