ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

غرغره

(~.) [ ع. ] (مص ل.) آب یا مایع شستشو دهنده دهان را در گلو گردانیدن.

غرغرو

(غُ غُ) (ص فا.) (عا.) آن که برای اظهار ناخشنودی بسیار غرغر کند.

غرغشه

(غَ غَ ش) (اِ.) جنجال، غوغا.

غرفج

(غُ فَ) (اِ.) = گرفج: هر هیزمی که زود آتش در آن افتد.

غرفه

(غُ فِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بالاخانه، بام.
۲- اتاق یا قسمتی مجزا از یک سالن.

غرق

(غُ رُ) [ تر. ] (اِ.) نک قرق.

غرق

(غَ رْ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- در آب فرو رفتن، خفه شدن.
۲- کنایه از: محو چیزی شدن، بی نهایت جذب چیزی شدن.

غرقاب

(غَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) جای غرق شدن، جای عمیق در آب. مق. پایاب.

غرقه

(غَ قِ) (ص.) در آب فرو رفته، غرق شده.

غرقی

(غَ) (اِ.)
۱- زحمتی که در نگاهداری خرمن از آفت سیل متحمل شوند.
۲- در اصطلاح لوطیان: دخول.

غرم

(غُ) (اِ.)
۱- میش کوهی.
۲- قوچ جنگی.

غرم

(~.) [ ع. ] (اِ.)
۱- تاوان، هرچه ادا کردنش لازم باشد.
۲- وام، قرض.

غرما کردن

(غُ رَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) تقسیم کردن طلبکاران مال بدهکار ور - شکسته‌ای را به نسبت طلب بین خود.

غرمج

(غَ مَ) (اِ.) ارزن پخته به چربی یا به گوشت.

غرموت

(غُ) = غرمود. قرموت: غذا و خوراک اسب.

غرنبش

(غُ رُ بِ)
۱- (اِمص.) غرنبیدن.
۲- (اِ.) آواز مهیب.

غرنبه

(غُ رُ بِ)
۱- (اِمص.) غرنبیدن.
۲- (اِ.) بانگ و فریاد، خروش.

غرنبیدن

(غُ رُ دَ) (مص ل.)
۱- بانگ و خروش برآوردن.
۲- غوغا کردن.

غرند

(غَ رَ) (ص.) دختری که در شب زفاف معلوم شود که باکره نیست.

غرنوق

(غُ یا غِ) [ ع. ] (اِ.) پرنده‌ای است از راسته پا بلندان، دارای بال‌های دراز و ساق‌های طویل که به فارسی آن را کلنگ خوانند. غِرنیق، غُرنیق، غُرانق ؛ ج. غَرانیق، غَرانق و غَرانقه.