گفتم که برآید آبی از چاه امید (19)
-
اندازه متن
+
گفتم که برآید آبی از چاه امید
افسوس که دلو نیز در چاه افتاد
گفتم که برآید آبی از چاه امید
افسوس که دلو نیز در چاه افتاد
یکی در صورتِ درویشان نه بر صفتِ ایشان در محفلی دیدم نشسته و شُنعتی در پیوسته و دفترِ…
یاد دارم در ایّامِ پیشین که من و دوستی، چون دو باداممغز در پوستی صحبت داشتیم. ناگاه اتّفاقِ مَغِیْب افتاد.…

