رباعی

گر ناله کنم گوید یعقوب مباش (1045)

گر ناله کنم گوید یعقوب مباش
ور صبر کنم گوید ایوب مباش

اشکسته بخواهدم و چون سر بکشم
بر سر زندم که سر مکش چوب مباش

گفتم چشمم گفت که جیحون کنمش (1046)

گفتم چشمم گفت که جیحون کنمش
گفتم که دلم گفت که پر خون کنمش

گفتم که تنم گفت در این روزی چند
رسوا کنم وز شهر بیرون کنمش

الجوهر فقر و سوی الفقر عرض (1047)

الجوهر فقر و سوی الفقر عرض
الفقر شفاء و سوی الفقر مرض

العالم کله خداع و غرور
والفقر من العالم کنزو غرض

امروز سماعست و سماعست و سماع (1048)

امروز سماعست و سماعست و سماع
نورست شعاعست و شعاعست و شعاع

این عشق مطاعست و مطاعست و مطاع
از عقل وداعست و وداعست و وداع

عشقست زهر چه آن نشاید مانع (1049)

عشقست زهر چه آن نشاید مانع
گر عشق نبودی، ننمودی صانع

دانی که حروف عشق را معنی چیست
عین عابد و شین شاکر و قافست قانع

عاشق گردد بگرد اطلال و ربوع (1050)

عاشق گردد بگرد اطلال و ربوع
زاهد گردد بگرد تسبیح و رکوع

بر نان تند این و آن دیگر بر لب آب
کانرا عطش آمده است و این را غم جوع

مهمان توایم ما و مهمان سماع (1051)

مهمان توایم ما و مهمان سماع
ای جان معاشران و سلطان سماع

هم بحر حلاوتی و هم کان سماع
آراسته باد از تو میدان سماع

هر روز بیاید آن سپهدار سماع (1052)

هر روز بیاید آن سپهدار سماع
چون باد صبا بسوی گلزار سماع

هم طوطی و عندلیب در کار سماع
هم گردد هر درخت پربار سماع

ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ (1053)

ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ
محروم ز بلبل و گلستان ز باغ

دریاب که این دم اگرت فوت شود
بسیار طلب کنی به صد چشم و چراغ

بلبل آمد به باغ و رستیم ز زاغ (1054)

بلبل آمد به باغ و رستیم ز زاغ
آئیم به باغ با تو ای چشم و چراغ

چون سوسن و گل ز خویش بیرون آئیم
چون آب روان رویم از باغ به باغ