رباعی

بر بوی تو هر کجا گلی دیدستم (1175)

بر بوی تو هر کجا گلی دیدستم
بوئیدستم سرشک باریدستم

در هر چمنی که دیده‌ام سروی را
بر یاد قد تو پاش بوسیدستم

بر بوی وفا دست زنانت باشم (1176)

بر بوی وفا دست زنانت باشم
در وقت جفا دست گرانت باشم

با این همه اندیشه کنانت باشم
تا حکم تو چیست آنچنانت باشم

بر زلف تو گر دست درازی کردم (1177)

بر زلف تو گر دست درازی کردم
والله که حقیقت نه مجازی کردم

من در سر زلف تو بدیدم دل خویش
پس با دل خویش عشقبازی کردم

بر شاه حبش زنیم و بر قیصر روم (1178)

بر شاه حبش زنیم و بر قیصر روم
پیشانی شیر برنویسیم رقوم

ما آهن لشکر سلیمان خودیم
جز در کف داود نگردیم چو موم

بر میکده وقف است دلم سرمستم (1179)

بر میکده وقف است دلم سرمستم
جان نیز سبیل جام می‌کردستم

چون جان و دلم همی نمی‌پیوستند
آن هر دو بوی دادم از غم رستم

بر یاد لبت لعل نگین می‌بوسم (1180)

بر یاد لبت لعل نگین می‌بوسم
آنم چو بدست نیست این می‌بوسم

دستم چو بر آسمان تو می‌نرسد
می‌آرم سجده و زمین می‌بوسم

بوی دهن تو از چمن می‌شنوم (1181)

بوی دهن تو از چمن می‌شنوم
رنگ تو ز لاله و سمن می‌شنوم

این هم چو نباشدم لبان بگشایم
تا نام تو می‌گوید و من می‌شنوم

بهر تو زنم نوا چو نی برگیرم (1182)

بهر تو زنم نوا چو نی برگیرم
کوی تو گذر کنم چو پی برگیرم

چندین کرم و لطف که با من کردی
اندر دو جهان دل از تو کی برگیرم

بیدف بر ما میا که ما در سوریم (1183)

بیدف بر ما میا که ما در سوریم
برخیز و دهل بزن که ما منصوریم

مستیم نه مست بادهٔ انگوریم
از هرچه خیال کرده‌ای ما دوریم

بیرون ز دو کون من مرادی دارم (1184)

بیرون ز دو کون من مرادی دارم
بی‌شادیها روان شادی دارم

بگشای بخنده آن لبان خود را
زیرا ز گشاد آن گشادی دارم