رباعی

من بادم و تو برگ نلرزی چکنی (1957)

من بادم و تو برگ نلرزی چکنی
کاری که منت دهم نورزی چکنی

چون سنگ زدم سبوی تو بشکستم
صد گوهر و صد بحر نیرزی چکنی

من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری (1958)

من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری
شاید که بهر سخن ز من نازاری

یا آن دل من که برده‌ای بازدهی
یا هر چه کنم ز بیدلی برداری

من پیر فنا بدم جوانم کردی (1959)

من پیر فنا بدم جوانم کردی
من مرده بدم ز زندگانم کردی

می‌ترسیدم که گم شوم در ره تو
اکنون نشوم گم که نشانم کردی

من جان تو نیستم مگو جان غلطی (1960)

من جان تو نیستم مگو جان غلطی
من جان جنیدستم و سری سقطی

کی باشم جان هر خری کوردلی
کو باز نداند سقطی از سخطی

من جمله خطا کنم صوابم تو بسی (1961)

من جمله خطا کنم صوابم تو بسی
مقصود از این عمر خرابم تو بسی

من می‌دانم که چون بخواهم رفتن
پرسند چه کرده‌ای جوابم تو بسی

من خشک لب ار با تو دم تر زدمی (1962)

من خشک لب ار با تو دم تر زدمی
در عشق تو عالمی به هم برزدمی

یک بوسه اگر لبم توانستی داد
بر پای تو دستک ز بر سر زدمی

من دوش به خواب در بدیدم قمری (1963)

من دوش به خواب در بدیدم قمری
دریا صفتی عجایبی سیم‌بری

امروز بگرد هر دری میگردم
کز یارک دوشینه چه دارد خبری

من دوش به کاسهٔ رباب سحری (1964)

من دوش به کاسهٔ رباب سحری
می‌نالیدم ترانهٔ کاسه‌گری

با کاسهٔ می درآمد آن رشک پری
گفتا که اگر کاسه زنی کوزه خری

من ذره بدم ز کوه بیشم کردی (1965)

من ذره بدم ز کوه بیشم کردی
پس مانده بدم از همه پیشم کردی

درمان دل خراب و ریشم کردی
سرمستک و دستک زن خویشم کردی

من من نیم و اگر دمی من منمی (1966)

من من نیم و اگر دمی من منمی
این عالم را چو ذره بر هم زنمی

گر آن منمی که دل ز من برکنده است
خود را چو درخت از زمین برکنمی