رباعی

مادام که در راه هوا و هوسی (1947)

مادام که در راه هوا و هوسی
از کعبهٔ وصل هردمی باز پسی

در بادیهٔ طلب چو جهدی بنمای
باشد که به کعبهٔ وصالش برسی

ما را ز هوای خویش دف زن کردی (1948)

ما را ز هوای خویش دف زن کردی
صد دریا را ز خویش کف زن کردی

آن وسوسه‌ای را که ز لاحول دمید
در کشتی ما دلبر وصف‌زن کردی

مانندهٔ گل ز اصل خندان زادی (1949)

مانندهٔ گل ز اصل خندان زادی
وز طالع و بخت خویش شادی شادی

سرسبز چو شاخ گل و آزاده چو سرو
سروی عجبی که از زمین آزادی

ماه آمد پیش او که تو جان منی (1950)

ماه آمد پیش او که تو جان منی
گفتش که تو کمترین غلامان منی

هر چند بدان جمع تکبر می‌کرد
می‌داشت طمع که گویمش آن منی

مائیم در این زمان زمین پیمائی (1951)

مائیم در این زمان زمین پیمائی
بگذاشته هر شهر به شهر آرائی

چون کشتی یاوه گشته در دریائی
هر روز به منزلی و هرشب جائی

مائیم و هوای روی شاهنشاهی (1952)

مائیم و هوای روی شاهنشاهی
در آب حیات عشق او چون ماهی

بیگاه شده است روز ما را صبح است
فریاد از این ولولهٔ بیگاهی

مردی که فلک رخنه کند از دردی (1953)

مردی که فلک رخنه کند از دردی
مردی که خداش کاشکی ناوردی

غبن است و هزار غبن کاین خلق لقب
آن را مردی نهند و این را مردی

مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی (1954)

مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی
تو مرغ کجائی که چنین خوشحالی

از نالهٔ تو بوی بقا می‌آید
می‌نال بر این پرده که خوش می‌نالی

مست است خبر از تو و یا خود خبری (1955)

مست است خبر از تو و یا خود خبری
خیره است نظر در تو و با تو نظری

درهم شده خانهٔ دل از حور و پری
وز دیده تو از گو شککی می‌نگری

من با تو چنین سوخته خرمن تا کی (1956)

من با تو چنین سوخته خرمن تا کی
وز ما تو چنین کشیده دامن تا کی

این کار به کام دشمنانم تا چند
من در غم تو، تو فارغ از من تا کی