مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

می‌ خور که فلک بهر هلاک من و تو (152)

می‌ خور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد به جان پاک من و تو

در سبزه نشین و می روشن می‌خور
کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو

از هر چه به جز می است کوتاهی به (153)

از هر چه به جز می است کوتاهی به
می هم ز کف بتان خرگاهی به

مستی و قلندری و گمراهی به
یک جرعه می ز ماه تا ماهی به

بنگر ز صبا دامن گل چاک شده (154)

بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
بلبل ز جمال گل طربناک شده

در سایه گل نشین که بسیار این گل
در خاک فرو ریزد و ما خاک شده

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه (155)

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

یک جرعه می کهن ز ملکی نو به (156)

یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
وز هرچه نه می طریق بیرون شو به

در دست به از تخت فریدون صد بار
خشت سر خم ز ملک کیخسرو به

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی (157)

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی

باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی

از آمدن بهار و از رفتن دی (158)

از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی

می خور! مخور اندوه که فرمود حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش می

از کوزه‌گری کوزه خریدم باری (159)

از کوزه‌گری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری

شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شده‌ام کوزه هر خماری

ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی (160)

ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
وز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیشت گفتم
باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی

ایدل تو به اسرار معما نرسی (161)

ایدل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی

اینجا به می لعل بهشتی می‌ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی