سلاخی میگريست
-
اندازه متن
+
سلاخی
میگريست
به قناری کوچکی
دل باخته بود.
۱۳۶۳
مرا تو بیسببی نیستی. بهراستی صلتِ کدام قصیدهای ای غزل؟ ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دریچهی تاریک؟ کلام…
مردِ مصلوب دیگر بار به خود آمد. درد موجاموج از جریحهی دست و پایش به درونش میدوید در حفرهی یخزدهی…

