گویند بهرام گور روزی پیش نعمان منذر ایستاده بود (22)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۸/۱۱
-
اندازه متن
+
حکایت 22 : گویند بهرام گور روزی پیش نعمان منذر ایستاده بود که پروردگار او بود، بیک کمان دو تیر انداخت و دو مرغ را بدان دو تیر از هوا فرود آورد، نعمان گفت ای پسر تا جهان بوده است نه چون تو تیر انداز بود و نه تا جهان باشد خواهد بود،
هر زمینی که درو گنجی یا دفینی باشد (7)
حکایت 7 : هر زمینی که درو گنجی یا دفینی باشد آنجا برف پای نگیرد و بگدازد، و از علامتهاء…
خیام 
