هنگام صبوح ای صنمِ فرخپی (178)
-
اندازه متن
+
هنگام صبوح ای صنمِ فرخپی
برساز ترانهای و پیشآور می
کافکند به خاک صدهزاران جم و کِی
این آمدن تیر مَه و رفتن دی
هنگام صبوح ای صنمِ فرخپی
برساز ترانهای و پیشآور می
کافکند به خاک صدهزاران جم و کِی
این آمدن تیر مَه و رفتن دی
حکایت 11 : انگشتری زینتی است سخت نیکو و بایسته انگشت، و بزرگان گفتهاند نه از مروت باشد که بزرگان…
در کارگه کوزهگری کردم رای در پایهٔ چرخ، دیدم استاد به پای
میکرد دلیر کوزه…

