سخت است امّا تو را از خودم جدا خواهم کرد
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۸/۲۰
-
اندازه متن
+
شبها
با صدای این اَرّهی لعنتی
مادرم از خواب/…
خواهرم از هوش/…
و دیوارهای خانه از مرگ میپرند
شبها
با صدای این ارّهی لعنتی
که دندانهایش را با استخوانِ ما تیز میکند،
شبها
با صدای این ارّهی لعنتی
که آرشهایست بر مویرگهای ما،
شبها
با صدای این اَرّهی لعنتی
شبها
با صدای این ارّهی لعنتی
شبها
با صدای این ارّهی لعنتی…/
سخت است اما
تو را از خودم جدا خواهم کرد
□
نبودنت چسبیده است به من
نه مثل چیزی از بیرون
همچون عضوی تازه
که از درون روییده باشد
غم از چهرهی معدنچی – سقف
غم از چهرهی معدنچی غم از دور چشمهای همسرم غم از نقشهی کشورم پاک نخواهد شد بیا آواز بخوانیم چیزی…
پوریا پلیکان 
