صورتم را روبهروی پنکه میگیرم
-
اندازه متن
+
صورتم را روبهروی پنکه میگیرم
و نامت را صدا میزنم
نامت بریده بریده بر زمین میافتد
صورتم را روبهروی پنکه میگیرم
و نامت را صدا میزنم
نامت بریده بریده بر زمین میافتد
تاریکی: مامان و بابا تاریکی: برادرامه تاریکی مثل یه بچه آویزون از شونههامه
کپههای چوب کبریت…
هربار باد وزید ستارهها از آسمان افتادند و ماه تکان سختی خورد هربار درختی رویید او را به کشتارگاه فرستادیم…

