خندهای روی پوستم باز میشود
-
اندازه متن
+
تیزند خاطرات
دست به هر ثانیهای میبرم
خندهای روی پوستم باز میشود
تیزند خاطرات
دست به هر ثانیهای میبرم
خندهای روی پوستم باز میشود
چه چیز در چشمهایت پنهان بود که دلواپسم میکرد؟ چشمهایت را مثل خاک باغچهای با نگاههایم میگشتم نه اندوه پیدا…
خیرهام به تاریکیِ متراکم در پشت پلکها چه چیز در تاریکی پنهان است که میگویند روزی هشت ساعت به آن…

