دل بر سر گیسوی تو آویخته به
-
اندازه متن
+
دل بر سر گیسوی تو آویخته به
در او غم و اندیشه ات انگیخته به
گفتی گسلم زوی، همين کن که مگر
بر دامنت اوفتد که بگسیخته به
دل بر سر گیسوی تو آویخته به
در او غم و اندیشه ات انگیخته به
گفتی گسلم زوی، همين کن که مگر
بر دامنت اوفتد که بگسیخته به
گرچه دلم با تو دارد پیوند ور چند جفا داشتنت نیست پسند
ورد من چون عراقی…
دل سنگ شد و سنگ چو فولاد شدم، با اینهمه از غمت ز بنیاد شدم
خواهی…

