دل بر سر گیسوی تو آویخته به
-
اندازه متن
+
دل بر سر گیسوی تو آویخته به
در او غم و اندیشه ات انگیخته به
گفتی گسلم زوی، همين کن که مگر
بر دامنت اوفتد که بگسیخته به
دل بر سر گیسوی تو آویخته به
در او غم و اندیشه ات انگیخته به
گفتی گسلم زوی، همين کن که مگر
بر دامنت اوفتد که بگسیخته به
خواهم گریزم، در بستهست قفس خواهم که بمانم، ندهد دل به هوس
خواهم به تو در…
رفتیم و زما به خاطری گرد نماند شد گرم اگر دلی وگر سرد، نماند
در کار…

