دل سنگ شد و سنگ چو فولاد شدم
-
اندازه متن
+
دل سنگ شد و سنگ چو فولاد شدم،
با اینهمه از غمت ز بنیاد شدم
خواهی بشکن خواهی آنرا مشکن
بر باد شدم، تو را چو از یاد شدم
دل سنگ شد و سنگ چو فولاد شدم،
با اینهمه از غمت ز بنیاد شدم
خواهی بشکن خواهی آنرا مشکن
بر باد شدم، تو را چو از یاد شدم
آمین! نه ددی بجای ماند. آمین وينقدر نه بد بپای ماند. آمین!
گر خامشی است سد…
میلت سوی دوستان نهادهست چرا؟ مهرت همه با بدان زیادست چرا؟
گویی که ندارد سخنم گیرایی…

