آکادمی پلیکان

اوست نور، سياه و زرد

- اندازه متن +

چشمانِ گوشتِ تو درخششِ آفتابِ
غيرقابل تحمل را می‌بينند، گوشتِ تو
ماده ناياب يا صخره بسته را لمس می‌کند.
اوست نور، سياه و زرد
همان است که می‌بيند.
با چشمانِ بی‌نهايت به تو می‌نگرد
اوست که پژواک را می‌جويد و
چشمانِ آينه را.
مارهای هفت سرِ سياه و ببرهای سرخ را.
آفرينش تنها راضی‌اش نمی‌کند.
او هر آفريده‌ای از جهانِ غريبش است:
ريشه های سرسختِ سدر و دگرگونی های ماه.
مرا قابيل نام نهاده اند.
جاودانگی
مرا از طعمِ آتشِ دوزخ می‌شناسد.

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×