شب نیست که از دیده نرانی خونم
-
اندازه متن
+
شب نیست که از دیده نرانی خونم
دیری ست که من با تو ز خود بیرونم
گفتی به فراق نازنینان چونی؟
وقت است که آیی و ببینی چونم
شب نیست که از دیده نرانی خونم
دیری ست که من با تو ز خود بیرونم
گفتی به فراق نازنینان چونی؟
وقت است که آیی و ببینی چونم
بی حد بود آنچه ره به نسبت دارد کوشیدن توست کاین علامت دارد
تو حاصل دور…
جوشی که چرا چشم به من دوختهای خندی که چه خوش مهرم اندوختهای؟
آموختم از تو…

