شب نیست که از دیده نرانی خونم
-
اندازه متن
+
شب نیست که از دیده نرانی خونم
دیری ست که من با تو ز خود بیرونم
گفتی به فراق نازنینان چونی؟
وقت است که آیی و ببینی چونم
شب نیست که از دیده نرانی خونم
دیری ست که من با تو ز خود بیرونم
گفتی به فراق نازنینان چونی؟
وقت است که آیی و ببینی چونم
گفتم به دلم دور ز میندانش به دل گفت ولی سر به بیانانش به
گفتم که…
هر چند که خامشی، سرودی میباش! ابجد نه اگر تاری، پودی میباش!
بر پای برهنه، لاجرم…

