شب نیست که از دیده نرانی خونم
-
اندازه متن
+
شب نیست که از دیده نرانی خونم
دیری ست که من با تو ز خود بیرونم
گفتی به فراق نازنینان چونی؟
وقت است که آیی و ببینی چونم
شب نیست که از دیده نرانی خونم
دیری ست که من با تو ز خود بیرونم
گفتی به فراق نازنینان چونی؟
وقت است که آیی و ببینی چونم
تا صبحدمان، در این شب گرم افروخنه ام چراغ، زیراک می خواهم بر کشم به جا تر دیواری در سرای…

