گفتا: به شب سیه، شفق پیدا نیست
-
اندازه متن
+
گفتم که به خون من بباید نگریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
خوبان چمن به جورش از هوش شدند یاران نواگر، همه خاموش شدند
بار دگر از سردی…
با آتش پیدا شد و با باد برفت نا شاد نهادمان و خود شاد برفت
مقصودش…

