گفتا: به شب سیه، شفق پیدا نیست
-
اندازه متن
+
گفتم که به خون من بباید نگریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
زیک زیک به نهفت خود چه میخواند: زیک بگرفته دلش به من همی ماند زیک
گویی…
آنکه فکند بر رهم لنگ برفت و آنی که به من آمد چون رنگ برفت
چندان…

