گفتا: به شب سیه، شفق پیدا نیست
-
اندازه متن
+
گفتم که به خون من بباید نگریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
میتابد ماه و خیمه خاموش شده است اندر تک رود آب از جوش شده است
تنها…
جوش خم مینشانی از چیست بگو؟ گر از پس ماندنش به خم نیست بگو
چندان دل…

