گفتا: به شب سیه، شفق پیدا نیست
-
اندازه متن
+
گفتم که به خون من بباید نگریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
گفتا چه سبک به عاشقی عمر گذشت
در خنده شدم من، او ولی سخت گریست
ابر آمد و برکشتهی من زار گریست گفتم: بس کن گریه دگر بار گریست
بر من…
چون باد در آمد و ندانم چون شد با آتشم آمیخت مرا در خون شد
طوفان…

