آمد سحر و نوای موذن برخاست
-
اندازه متن
+
آمد سحر و نوای موذن برخاست
افزود به هر فزوده وز کاسته کاست
یکسوی چراغ و مصحف و سویی دوست
بنگر چه قیامت به چه توفیق آراست.
آمد سحر و نوای موذن برخاست
افزود به هر فزوده وز کاسته کاست
یکسوی چراغ و مصحف و سویی دوست
بنگر چه قیامت به چه توفیق آراست.
آوخ زنگه کردن آن چشم کبود دیدم که به دریایم و موجم بر بود
گفتم که:…
دیدم که به خواب غولی افتاده به پشت پیدا به سرشانه ش رگهای درشت
اولی غزلی…

