سحر هنگام، کاین مرغ طلایی
سحر هنگام، کاین مرغ طلایی
نهان کرده ست پرهای زر افشان.
طلا در گنج خود می کوبد، اما
نه پیدا در سراسر چشم مردم.
من آن زیبا نگارین را نشسته در پس دیوار های نیلی شب
در این راه درخشان می شناسم.
می آید در کنار ساحل خاموش به حرف رهگذران می دهد گوش.
نشسته در میان زورق زرین
برای آن که از من دل رباید.
مرا در جای می پاید.
می آید چون پرنده
سبک نزدیک می آید.
می آید گیسوان آویخته گون
ز گرد عارض مه ریخته خون.
می آید خنده اش بر لب شکفته
بهاری می نمایاند به پایان زمستان.
می آید بر سر چله کمان بسته.
ولی چون دید من را می رود، در، تند می بندد
….
نشسته سایه ای در ساحل تنها،
نگار من به او از دور میخندد.
برچسب ها:
آزاد، نیمایی و سپیدمیباش در این زمانه با او همه رنگ
میباش در این زمانه با او همه رنگ با هر سره و ناسره اندر نیرنگ
یا…
میخندد یا سحر هنگام، کاین مرغ طلایی؟
نام اصلی این اثر میخندد است اما در میان مردم به سحر هنگام، کاین مرغ طلایی نیز شهرت دارد.
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
نیما یوشیج 
