هین نوبت صبر آمد و ماه روزه (1648)
-
اندازه متن
+
هین نوبت صبر آمد و ماه روزه
روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه
بر خوان فلک گردد پی دریوزه
تا پنبهٔ جان باز رهد از غوزه
هین نوبت صبر آمد و ماه روزه
روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه
بر خوان فلک گردد پی دریوزه
تا پنبهٔ جان باز رهد از غوزه
زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب دست نگر پا نگر دست بزن پا بکوب
مسخره…
در عشق قدیم سال خوردیم وز گفت حسود برنگردیم
زین دمدمهها زنان بترسند بر ما تو…

