هین نوبت صبر آمد و ماه روزه (1648)
-
اندازه متن
+
هین نوبت صبر آمد و ماه روزه
روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه
بر خوان فلک گردد پی دریوزه
تا پنبهٔ جان باز رهد از غوزه
هین نوبت صبر آمد و ماه روزه
روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه
بر خوان فلک گردد پی دریوزه
تا پنبهٔ جان باز رهد از غوزه
ای دشمن عقل و جان شیرین نور موسی و طور سینین
ای دوست که زهره نیست…
رفتم به طبیب و گفتم ای زینالدین این نبض مرا بگیر و قاروره ببین
گفتا با…

