گفتم چکنم گفت که ای بیچاره (1635)
-
اندازه متن
+
گفتم چکنم گفت که ای بیچاره
جمله چکنم بسازم آن یکباره
ور خود چکنم زیان شوی آواره
آنجا بروی که بودهای همواره
گفتم چکنم گفت که ای بیچاره
جمله چکنم بسازم آن یکباره
ور خود چکنم زیان شوی آواره
آنجا بروی که بودهای همواره
از دیدن روئیکه ترا دیده بود ما را به خدا نور دل و دیده بود
خاصه…
بییار نماند هرکه با یار بساخت مفلس نشد آنکه با خریدار بساخت
مه نور از آن…

