آکادمی پلیکان

عشق آمد و گفت تا بر او باشم (1261)

- اندازه متن +

عشق آمد و گفت تا بر او باشم
رخسارهٔ عقل و روح را بخراشم

میامد و من همی شدم تا اکنون
این بار نیامدم که آنجا باشم

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×